كاش اندر وقت مردن!
كاش اندر وقت مردن!
بار آخر عشق را در چهره مست تو ميديدم
كاش ميشد
در ميان اين هياهوي غريب عشق سوزان!
شبنمي اندر سحرگاه
غوطه ور اندر ميان باغ چشمان تو ميبودم!
بي تو اي شاعر تر از شعرم كه در من ريشه داري!
آنچنان غرقم به يادت مست مستانه
كه تا مرز جنون بيخود ز خويشم!
ناز كم كن!
جرعه اي زان مي
به لب هاي خمار خسته ام بخش و
شرابين گونه ام كن مست مست
اي تمناي نياز هر شب و شب هاي من!
كاش مي شد با نگاهي
در ميان ازدحام پوچ اين اطرافيان!
بوسه اي در خلوتي
از كنج چشمان تو مي چيدم!!!
اشكان (بامداد 12/8/84) رشت
+ نوشته شده در دوشنبه 30 آبان1384ساعت 1:40 قبل از ظهر  توسط اشکان آشنا
|
