تبليغاتX
ترا قسم به غريبان آشنا برگرد

ترا قسم به غريبان آشنا برگرد

 

چنان زد آتشم با بي وفايي

كه بيزارم دگر از آشنايي

ز هر بيگانه اي بيگانه تر شد

ميان ما خدايا كن خدايي

مرا چون ناشناسان ديد و بگذشت

كه بگذشته است زين بي اعتنايي

چه كردم كاينچنين بگريخت از من ؟

چه ناموزون زد آهنگ جدايي

بر او بستم و شد خصم جانم

روا بر من نبود اين ناروايي

كشيدم آنچه از دست دلم بود

ز من يارب بگير اين باصفايي

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1384ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط اشکان آشنا  | 

اي از عشق پاك من هم ميشه مست

من تو را آسان نياوردم به دست

بارها اين كودك احساس من ، زير بارانهاي اشك من شكست

من تو را آسان نياوردم به دست

در دل آتش نشستن كار آساني نبود

راه را بر اشك بستن كار آساني نبود

با غروري هم قد و بالاي بام آسمان

بارها در خود شكستن كار آساني نبود

بارها اين دل به جرم عاشقي ، زير سنگيني و بار غم شكسست

من تو را آسان نياوردم به دست

در به دست آوردنت ، بردباري ها شده ، بيقراريها شده ، شب زنده داريها شده

در به دست آوردنت ، پايداري ها شده ، با ظلم و جور روزگار سازگاريها شده

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 دی1384ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط اشکان آشنا  | 

گريه مكن كه سرنوشت ، گر مرا از تو جدا كرد

عاقبت دلهاي ما ، با غم هم آشنا كرد

چهره اش آئينه كيست ، آن كه با من آشنا بود ؟

درد و نفرين بر سفر ، اين گناه از دست او بود

اي شكسته خاطر من ، روزگارت شادمان باد

اي درخت پر گل من ، نوبهارت ارغوان باد

اي دلت خورشيد خندان

سينه تاريك من

سنگ قبر آرزو بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 دی1384ساعت 11:41 بعد از ظهر  توسط اشکان آشنا  |