تبليغاتX
ترا قسم به غريبان آشنا برگرد

ترا قسم به غريبان آشنا برگرد

لحظه ی رفتن تو ، لحظه ی جدا شدن

آخرین تیر تو بود ، واسه بی وفا شدن

مثل آیینه شدی ، لحظه ی شکستنم

وحشت نبود تو ، زخم کاری به تنم

پر احساس تو بود ، همه ی خیال من

نمی دونی چی گذشت ، اون روزا به حال من

دلمو با غصه هاش ، جا گذاشتی بی هوا

رفتم از خیال تو ، از دلت شدم جدا

تو می خواستی که بری ، نمی خواستی بمونی

منو کشتی نازنین ، توی اوج جوونی

 

اشکان ( آشنا ) ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 فروردین1385ساعت 2:0 قبل از ظهر  توسط اشکان آشنا  | 

تو بدون وجود پاکت ، واسه من یه جون پناهه

تنها آرزوی قلبم ، از نگاهت یه نگاهه

تو که مهربون ترینی ، تو که اوج آرزویی

واسه ی دلم همیشه ، این تویی که آبرویی

کاش میشد واسه همیشه ، در کنار تو می موندم

لحظه لحظه های عشقو ، تو نگاه تو می خوندم

واسه من دلیل بودن ، فقط و فقط تو بودی

تو بودی که با نگاهت ، همه هستی مو ربودی

کاشکی تو دوباره پیشم بودی و منم کنارت

حالا رفتی از کنار من و من غرق خیالت

می دونم حتی نمی خوای ، چشاتم بهم بیفته

اینو از نگات می فهمم ، کسی هم بهم نگفته

تو می تونی باشی بازم ، می تونی بیای کنارم

گرچه خاموشه تو قلبت ، این وجود بی ستارم

 

اشکان ( آشنا ) ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 فروردین1385ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط اشکان آشنا  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 فروردین1385ساعت 2:29 قبل از ظهر  توسط اشکان آشنا  |