چنان زد آتشم با بي وفايي
كه بيزارم دگر از آشنايي
ز هر بيگانه اي بيگانه تر شد
ميان ما خدايا كن خدايي
مرا چون ناشناسان ديد و بگذشت
كه بگذشته است زين بي اعتنايي
چه كردم كاينچنين بگريخت از من ؟
چه ناموزون زد آهنگ جدايي
بر او بستم و شد خصم جانم
روا بر من نبود اين ناروايي
كشيدم آنچه از دست دلم بود
ز من يارب بگير اين باصفايي
+ نوشته شده در شنبه 17 دی1384ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط اشکان آشنا
|