تبليغاتX
ترا قسم به غريبان آشنا برگرد - فریب.......................

ترا قسم به غريبان آشنا برگرد

فریب.......................

بابا بدم مياد ازت با چه زبوني باس بگم

 

ديگه تو هيچي واسه من خدايي اينو راس ميگم

 

تو لايق نبود ني    اگه نباشي بهتره

 

ديگه نگو دوستت دارم چون ديگه دل نمي بره

 

دلم به حالت ميسوزه با اين همه نقش و فريب

 

سراپا مكره باطنت به ظاهرت اما غريب

 

دو رنگي تو ذات تو بود نامهربون دل سياه

 

به پشتتم نگاه نكن ديگه سراغ من نيا

 

حتي به ياد ت افتادن ميسوزونه وجود مو

 

دوباره آتيش ميزنه تموم تاروپود مو

 

زودتر از اين كاش مي ديد م تو نيستي تكيه گاه من

 

كاش نمي ديدمت كلك تا مي شدي پناه من

 

برو دل شكستمو بزار كه تنها بمونه

 

ديگه نمي زارم دلم خط نگاتو بخونه

 

برو كه از تو هم دلم چيزي بجز قصه نديد

 

مثل يه بلبلي بودي تو باغ دل اونم پريد

 

اشكان  ( آشنا ) ...................................

+ نوشته شده در  جمعه 5 اسفند1384ساعت 3:4 قبل از ظهر  توسط اشکان آشنا  |