من و خاطرات
واسه ي ديد ن روي ماه تو بايد ا ز گنبد آسمون گذ شت
همه ي وجود من براي تو غير تو به هيچكي دل نميشه بست
تو همون ستاره اي توآسمون كه چشام هميشه د نبا ل اونه
همه شب گريه ي من براي تو دل سردم داره از تو ميخونه
تو كي بودي اومدي با يك نگاه همه ي هستيمو آتيش كشيد ي
تازه فهميدم كه عاشقي چيه ا ز تو آ سمون قلبم پريد ي
حالا من موندم و خا طرات تو غمتم آ تيش به جونم مي زنه
كاش ميموندي ميشدي پناه من آ خه ياد ت نفساي ا ين تنه !
اشكان ( آ شنا ) ....................
+ نوشته شده در جمعه 5 اسفند1384ساعت 3:11 قبل از ظهر  توسط اشکان آشنا
|
