تمنای نیاز
كاش اندر وقت مردن !
بار آخر عشق را در چهره ي مست تو ميد يد م
كاش مي شد
در ميان اين هيا هوي غريب عشق سوزان
شبنمي اندر سحرگاه
غوطه ور ا ندر ميان باغ چشمان تو مي بودم !
بي تو اي شاعر تر از شعرم
كه در من ريشه داري
آنچنان غرقم به يادت مست مستانه
كه تا مرز جنون بيخود ز خويشم !
ناز كم كن
جرعه اي زان مي به لبهاي خمار خسته ام بخش و
شرابين گونه ام كن مست مست
اي تمناي نياز هر شب و شب هاي من
كاش ميشد با نگاهي
در ميان ازدحام پوچ اين اطرافيان
بوسه اي در خلوتي
از كنج چشمان تو مي چيدم !
اشكان ( آشنا ) ................